شکسته

آن سوی صحرا

ــ پشت سنگستان مغرب ــ

در شعله های واپسین می سوخت خورشید.

وز بازتاب سرخ غمگین درین سوی

می سوخت از نو «تخت جمشید»!

*

من بودم و رویای دورِ آن شبیخون

وان سرخی بیمار گون