آفتاب و گل...
من و شب هر دو بر بالین این بیمار بیداریم.
من و شب هر دو حال درهم آشفتهای داریم.
پریشانیم، دلتنگیم
به خود پیچیدهتر، از بغض خونین شباهنگیم.
هوا: دَم کرده، خونآلود، آتشخیز، آتشریز،
به جانِ این فرو غلتیده درخون
من و شب هر دو بر بالین این بیمار بیداریم.
من و شب هر دو حال درهم آشفتهای داریم.
پریشانیم، دلتنگیم
به خود پیچیدهتر، از بغض خونین شباهنگیم.
هوا: دَم کرده، خونآلود، آتشخیز، آتشریز،
به جانِ این فرو غلتیده درخون