هزار اسب سپید ...

به سنگِ ساحلِ مغرب شکست زورق مهر،

پرندگان هراسان، به پرس و جو رفتند .

هزار نیزهء زرین به قلب آب شکست .

فضای دریا یکسره به خون و شعله نشست .

به ماهیان خبرِ غرقِ آفتاب رسید .

نفس زنان به تماشای حال او رفتند !