نقش
نقش پایی مانده بود از من، به ساحل، چند جا
ناگهان، شد محو،
با فریادِ موجی سینه سا!
آنکه یک دم، بر وجود من، گواهی داده بود؛
از سرِ انکار، می پرسید: کو؟ کی؟
کِی؟ کجا؟
ساعتی بر موج و برآن جای پا حیران شدم
نقش پایی مانده بود از من، به ساحل، چند جا
ناگهان، شد محو،
با فریادِ موجی سینه سا!
آنکه یک دم، بر وجود من، گواهی داده بود؛
از سرِ انکار، می پرسید: کو؟ کی؟
کِی؟ کجا؟
ساعتی بر موج و برآن جای پا حیران شدم