هدیه دوست

گُلی را که دیروز،

به دیدار من، هدیه آوردی ای دوست

ــ دور از رخ نازنین تو ــ

امروز پژمرد!

همه لطف و زیبایی‌اش را

ــ که حسرت به روی تو می‌خورد و

هوش از سر ما به تاراج می‌بُرد؛ ــ

گرمای شب بُرد!