بی خبر

یادش به خیر،

عهدِ جوان،

که تا سحر،

با ماه می نشستم،

از خواب، بی خبر!

اکنون که می دمد سحر، از سوی خاوران

بینم شبم گذشته،

ز مهتاب بی خبر!