یک گردباد آتش

در سوگ مرد مردان ،

از درد می گدازم .

اشکی نمی فشانم .

شعری، نمیتوانم !

جان، نه، که این دوارِ جنون است در سرم

خون، نه، که شعله های مذاب است در تنم

*