برکه

برگ ها از شاخه می افتاد،

من ، تنهایِ تنها، راه می رفتم

در کنارِ برکه ای،

پوشیده ازباران برگ

شاید این افسوس را، با باد می گفتم:

ــ آه، این آینه را

این برگ های خشک، پوشانده است.