خار و روزگار

چو خاری به دل داری از روزگار،

چو نتوانی از دل برون کرد خار،

چو درمان و دارو نیاید به دست،

زر و زور بازو نیرزد به هیچ،

چو تدبیر و نیرو،

نیاید به کار،

در آن تنگنایی که اندوه و رنج

دلت را فراگیرد از هر کنار...