با کاروان صبح

گم کرده راه

در تنگة غروب

از پا درآمدیم

از دست داده همرهی کاروان صبح!

شب همچو کوه بر سر ما ریخت

آواری از سیاهی اندوه

ما سر به زیر بال کشیدیم