غزل شمارهٔ ۲۵۹۱

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی

دل بودی و جان بردی این جا چه رها کردی

خورشید جهانی تو سلطان شهانی تو

بی‌هوشی جانی تو گیرم که جفا کردی

هم عاقبت ای سلطان بردی همه را مهمان

در بخشش و در احسان حاجات روا کردی

هر سنگ که بگرفتی لعل و گهرش کردی

هر پشه که پروردی صد همچو هما کردی