غزل شمارهٔ ۱۱

می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا

می خلد در دیده من هر نفس خاری جدا

از متاع عاریت بر خود دکانی چیده ام

وام خود خواهد ز من هر دم طلبکاری جدا

چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برند

چرخ سنگین دل ز من هر دم کند یاری جدا

نیست ممکن جان پر افسوس من خالی شود

گر شود هر موی من آه شرر باری جدا