غزل شمارهٔ ۲۵

نیست سنگ کم اگر در پله میزان ترا

کعبه و بتخانه باشد در نظر یکسان ترا

تا نبندی رخنه چشم و دهان و گوش را

از درون دل نجوشد چشمه حیوان ترا

همرهان سست در راه طلب سنگ رهند

دل مخور، افتاد در پیری اگر دندان ترا

گر چه نگذارد کمان از خانه خود پا برون

قامت خم ساخت در پیری سبک جولان ترا