غزل شمارهٔ ۲۶

تشنه خون کرد مستی چشم فتان ترا

خواب سنگین شد فسانی تیغ مژگان ترا

این لطافت نیست هرگز میوه فردوس را

می توان خوردن به لب سیب زنخدان ترا

حلقه ها در گوش سرو از طوق قمری می کشد

گر به گلشن ره فتد سرو خرامان ترا

دیده شبنم که در پیراهن گل محرم است

حلقه بیرون در باشد گلستان ترا