غزل شمارهٔ ۳۳
گر چه محجوب از نظر کرده است بی جایی ترا
همچنان جوید ز هر جایی تماشایی ترا
از لطافت فکر در کنه تو نتواند رسید
چون تواند درک کردن نور بینایی ترا
آنچنان کز دیدن جان است قاصر دیده ها
پرده چشم جهان بین است پیدایی ترا
چون الف کز اتصال حرف باشد مستقیم
بر نیارد کثرت مردم ز یکتایی ترا