غزل شمارهٔ ۳۵

جان عرشی، فرش در زندان تن باشد چرا؟

شعله جواله در قید لگن باشد چرا

لفظ می سازد جهان بر معنی روشن سیاه

یوسف سیمین بدن در پیرهن باشد چرا

تا تواند ترک تن کرد آدمی با این شعور

زنده چون کرم بریشم در کفن باشد چرا

می تواند تا شدن فرمانروا جان عزیز

همچو ماه مصر در چاه وطن باشد چرا