غزل شمارهٔ ۵۰

دل چسان پیچد عنان آه دردآلود را؟

ز آتش سوزان عنانداری نیاید دود را

تشنگی در خواب ممکن نیست کم گردد ز آب

نیست سیرابی ز خون آن چشم خواب آلود را

از نصیحت خشکی سودا نگردد بر طرف

برنیارد آتش سوزان ز خامی عود را

مردم کم مایه را اسراف برق خرمن است

حفظ کن از پوچ گویی ها دم معدود را