غزل شمارهٔ ۵۱

نیست حاجت دیده بان حسن عتاب آلود را

دور باش از خود بود حسن حجاب آلود را

پشت این تیغ سیه تاب است از دم تیزتر

کیست بیند خیره آن مژگان خواب آلود را

نوش خالص را بود در چاشنی آماه نیش

لذت دیگر بود لطف عتاب آلود را

در مذاقش شیشه خشک است آب زندگی

هر که بوسیده است لبهای شراب آلود را