غزل شمارهٔ ۵۵

کجروی بال و پر سیرست بد کردار را

راستی سنگ دل رفتار باشد مار را

کاش بند حیرتی بر دست گلچین می گذاشت

آن که می بندد به روی من در گلزار را

هر سری دارد درین بازار سودای دگر

هر کسی بندد به آیین دگر دستار را

می کند از طوق قمری دام ها در خاک، سرو

تا به دام آرد مگر آن سرو خوش رفتار را