غزل شمارهٔ ۵۸

نیست غیر از آه، دلسوزی دل افگار را

شمع بالین از تب گرم است این بیمار را

گوهر از سفتن بود ایمن در آغوش صدف

به ز خاموشی نباشد محرمی اسرار را

گل ز شبنم دیده ور گردد درین بستانسرا

از نظربازان مکن پوشیده آن رخسار را

تندخویی نیکوان را دیده بان عصمت است

زود می چیند تماشایی گل بی خار را