غزل شمارهٔ ۷۱
از فغان شد سر گرانی بیش آن طناز را
ناله عاشق بود افسانه خواب ناز را
از ریاضت دامن مقصود می آید به چنگ
گوشمال آخر شود دست نوازش ساز را
از زبان بازی سخن چین را زبان گردد دراز
می شود مهر دهن، شمع از خموشی گاز را
می گشاید بال شهرت ناله در کنج قفس
می کند خس پوش گلشن شعله آواز را