غزل شمارهٔ ۲۶۰۳

ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی

با حلقه عشاقان رو بر در حیرانی

در زلف چو چوگانت غلطیده بسی جان‌ها

وز بهر چنان مشکی جان عنبر حیرانی

از کون حذر کردم وز خویش گذر کردم

در شاه نظر کردم من چاکر حیرانی

من یوسف دلخواهم چاه زنخت خواهم

هم مؤمن این راهم هم کافر حیرانی