غزل شمارهٔ ۷۷

پرده دار حرف دعوی کن لب خاموش را

از دبستان بر میاور طفل بازیگوش را

مور بر خوان سلیمان خون خود را می خورد

خرمن گل مایه حسرت بود آغوش را

نیست بر بالای دست خاکساری هیچ دست

خشت خم می نوشد اول، باده سرجوش را

باغبان گل را کند سیراب از بهر گلاب

ساقی از می بهر بردن می فزاید هوش را