غزل شمارهٔ ۸۲
صرف بیکاری مگردان روزگار خویش را
پرده روی توکل ساز، کار خویش را
زاد همراهان درین وادی نمی آید به کار
پر کن از لخت جگر جیب و کنار خویش را
شعله نیلوفری در محفل قدس است باب
دور کن اینجا ز خود دود و شرار خویش را
پرده دام است خاک این جهان پرفریب
بند عزلت بر مدار از پا شکار خویش را