غزل شمارهٔ ۸۳

غوطه دادم در دل الماس داغ خویش را

روشن از آب گهر کردم چراغ خویش را

شد چو داغ لاله خاکستر نفس در سینه ام

تا ز خون چون لاله پر کردم ایاغ خویش را

چون شوم با خار و خس محشور در یک پیرهن؟

من که می دزدم ز بوی گل دماغ خویش را

بی خودی را گردش چشم تو عالمگیر ساخت

از که گیرم، حیرتی دارم، سراغ خویش را