غزل شمارهٔ ۸۵
من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را
چون کنی پنهان ز چشم خلق حال خویش را؟
وارثان را کرد مستغنی ز احسان اجل
هر که پیش از مرگ قسمت کرد مال خویش را
چون صدف، گوهر اگر ریزند در دامن مرا
برنیارم ز آستین دست سؤال خویش را
در میان جمع تا چون شمع باشی سرفراز
سبزدار از آب چشم خود نهال خویش را