غزل شمارهٔ ۹۴

از سیه بختی نگردد دیده گریان برق را

می شود ز ابر سیه آیینه رخشان برق را

پرده ناموس نتواند حجاب عشق شد

ابر چون پنهان کند در زیر دامان برق را؟

چرب نرمی می کند خصم سبکسر را دلیر

می شود سنگ فسان ابر بهاران برق را

عاشقان را کثرت اغیار سد راه نیست

جوش خار و خس نسازد تنگ میدان برق را