غزل شمارهٔ ۱۱۴

نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را

رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را

با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟

خاک نتوانست کردن سیر چشم دام را

هر که از روز سیاه نامداران غافل است

می پذیرد چون عقیق از ساده لوحی نام را

خواهش بی جا مرا محروم کرد از فیض عشق

برنمی دارد کریم از سایلان ابرام را