غزل شمارهٔ ۱۱۷

نیست از درد غریبی چون گهر پروا مرا

بستر از گرد یتیمی بود در دریا مرا

طره زنجیرم از ریحان بود شاداب تر

می چکد آب حیات از ظلمت سودا مرا

وحشت من از سبکروحان گرانی می کشد

هست بر دل کوه قاف از صحبت عنقا مرا

یک سر مو نیست از تیغ زبان اندیشه ام

می کند زخم نمایان چون قلم گویا مرا