غزل شمارهٔ ۱۲۸

تنگ ظرفم، باده کم زور می سازد مرا

دور گردی و نگاه دور می سازد مرا

نیست از بی حاصلی نقل مکان در خاطرم

خار بی برگم، زمین شور می سازد مرا

چشم بر دریا ندارد کاسه دریوزه ام

اشک نیسان چون صدف معمور می سازد مرا

با گشاد جبهه چون آیینه نازک مشربم

از نظرها یک نفس مستور می سازد مرا