غزل شمارهٔ ۱۳۰

تن پرستی زیر دست خاک می سازد مرا

بی خودی تاج سر افلاک می سازد مرا

در گره دایم نخواهد ماند کارم چون صدف

شوخی گوهر گریبان چاک می سازد مرا

گر چه چون سوزن گرانی بر زمینم دوخته است

جذبه آهن ربا چالاک می سازد مرا

مدتی شد بار بیرون برده ام زین آسیا

گردش افلاک کی غمناک می سازد مرا