غزل شمارهٔ ۱۳۳

از سر زلف تو بر دل کار مشکل شد مرا

این ره پر پیچ و خم بر پا سلاسل شد مرا

تخم امیدی که دل در سینه خرمن کرده بود

در زمین شور دنیا جمله باطل شد مرا

کرد کار سیل بی زنهار با ویرانه ام

خرمنی کز دانه های اشک حاصل شد مرا

نیستم بر خاطر دریا گران چون خار و خس

می تواند هر کف بی مغز، ساحل شد مرا