غزل شمارهٔ ۱۳۶

سر به جیب خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا

جمع کردم پای در دامن، پناهی شد مرا

در گذار سیل بودم، داشتم تا خانه ای

از گرانان ترک خان و مان پناهی شد مرا

دستگاه عیش بر من خواب راحت تلخ داشت

چون سبو کوتاه دستی تکیه گاهی شد مرا

غیر حق کردم فرامش هر چه در دل داشتم

طاق نسیان از دو عالم قبله گاهی شد مرا