غزل شمارهٔ ۱۵۱

می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا

چرخ گویا ساخت از آب و گل دیگر مرا

عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار

می کند ساز از برای محفل دیگر مرا

گر چه در ظاهر چو مجنون رو به حی آورده ام

نیست غیر از پرده دل محمل دیگر مرا

سوخت تخم من ز برق عشق و دهقان هر نفس

می فشاند در زمین قابل دیگر مرا