غزل شمارهٔ ۱۶۷

می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا

خانه از روی که یارب می شود روشن مرا؟

تا به چشمم نور وحدت سرمه بینش کشید

هر کف خاکی بود چون وادی ایمن مرا

کی ز پیچ و تاب می شد رشته جانم گره؟

آب باریکی اگر می بود چون سوزن مرا

تیره روزان صیقل آیینه یکدیگرند

زنگ از دل می برد خاکستر گلخن مرا