غزل شمارهٔ ۲۶۱۴

ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی

هر گوشه یکی باغی هر کنج یکی لاغی

بی‌ولوله زاغی بی‌گرگ جگرخایی

افکند خبر دشمن در شهر اراجیفی

کو عزم سفر دارد از بیم تقاضایی

از رشک همی‌گوید والله که دروغ است آن

بی‌جان کی رود جایی بی‌سر کی نهد پایی