غزل شمارهٔ ۱۸۵

خواب غفلت شد گران از بس ز خودبینی مرا

سیل نتواند ز جا کندن ز سنگینی مرا

بود بی رنگی ز آفت جوشن داودیم

تخته مشق شکستن کرد رنگینی مرا

تا درین گلشن پر و بالم چو طوطی سبز شد

غوطه در زنگ قساوت داد خودبینی مرا

شد به من آب حیات از خاکساری خوشگوار

کرد دلسرد این سفال از کاسه چینی مرا