غزل شمارهٔ ۱۸۹

گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند

دود تلخ خط چراغ دودمان حسن را

چون ورق برگشت، موری شیر را عاجز کند

خط به مویی بست دست قهرمان حسن را

خواب ما را از طراوت گر چه سنگین کرد خط

سیل بی زنهار شد خواب گران حسن را

می ربایندش هوسناکان ز دست یکدگر

نرم کرد از بس که خط پشت کمان حسن را