غزل شمارهٔ ۲۶۱۵

هم پهلوی خم سر نه‌ای خواجه هرجایی

پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی

هشیار به سگ ماند جز جنگ نمی‌داند

تو جنس سگ کهفی از جنگ مبرایی

سر بر در خمخانه زد آن سگ فرزانه

چون دید در آن درگه شکر و شکرافزایی

بیرون مرو ای خواجه زین صورت دیباچه

این جاست تماشاها تو مرد تماشایی