غزل شمارهٔ ۲۲۲

می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را

شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را

کعبه را ده روز در سالی بود هنگامه گرم

موسم خاصی نباشد زایر بتخانه را

عشق عالمسوز دل را از زمین گیری رهاند

سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را

همچو مسجد چشم بر راه چراغ وقف نیست

باده روشن چراغان می کند میخانه را