غزل شمارهٔ ۲۲۳

سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را

شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را

نغمه در جوش آورد خون من دیوانه را

می رساند ناخن مطرب به آب این خانه را

آنچنان کز موج گردد شورش دریا زیاد

می کند دیوانه تر زنجیر این دیوانه را

روی در عشق حقیقی از مجاز آورده ایم

شسته ایم از لوح خاطر ابجد طفلانه را