غزل شمارهٔ ۲۲۴

از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟

سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟

چاک سازند آسمان ها خیمه نیلوفری

دست اگر بردارم از لب نعره مستانه را

عشق اگر از حسن عالمسوز بردارد نقاب

شمع چون پروانه گردد گرد سر پروانه را

شد مکرر می پرستی، گردش چشمی کجاست؟

تا نهم بر طاق نسیان شیشه و پیمانه را