غزل شمارهٔ ۲۳۰

از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه را

سنگ طفلان می شود سنگ نشان دیوانه را

چون سیاوش سالم از دریای آتش بگذرد

مرکب نی گر بود در زیر ران دیوانه را

آتش سوزنده را خاشاک بال و پر شود

هیچ پروا نیست از زخم زبان دیوانه را

برگ عیش بیکسان در هر گذر آماده است

سنگ، هم نقل است و هم رطل گران دیوانه را