غزل شمارهٔ ۲۳۷

چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را

طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را

از سر زانو اگر یک دم گذاری بر زمین

دل تپیدن سنگباران می کند آیینه را

طوطی از شرم صفای روی او، از بال و پر

در لباس زنگ پنهان می کند آیینه را

در دل و در دیده ما گر نگنجد دور نیست

عرض حسنش تنگ میدان می کند آیینه را