غزل شمارهٔ ۲۵۵

تا خرام قامت او برد از سر هوش ما

پشت بر دیوار چون محراب ماند آغوش ما

آمدی ای عشق و آتش در صلاح ما زدی

خوب کردی، پینه ای بود این ردا بر دوش ما

جوهر ما را می لعلی نمایان می کند

می شود از باده افزون آب و رنگ هوش ما

جام ما در پرده دارد نغمه های جانگداز

دست خود کوتاه دارید از لب خاموش ما