غزل شمارهٔ ۲۵۸

قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما

هست بر سی پاره دل ها مدار فال ما

پشت ما بر خاکساری، روی ما در بی کسی

وای بر آن کس که افتاده است در دنبال ما

گردبادی را که می بینی درین دامان دشت

روح مجنون است می آید به استقبال ما

ما ز خاطر آرزوی آب حیوان شسته ایم

زنگ ظلمت نیست بر آیینه اقبال ما