غزل شمارهٔ ۲۶۰

مهر خاموشی که گیرد از دهان زخم ما؟

غیر پیکانش که می داند زبان زخم ما؟

دست و تیغی کو، که تا دامان دریای عدم

نگسلد چون موج از هم کاروان زخم ما

ای که از لعل لبت شور قیامت گرده ای است

رحمتی کن بر لب عاجز بیان زخم ما

خون به صد رنگینی اظهار شکایت می کند

نیست در ظاهر زبان گر در دهان زخم ما