غزل شمارهٔ ۲۸۰

چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما

باده از جوش نشاط افتاد و در جوشیم ما

ناله ما حلقه در گوش اجابت می کشد

کز سحرخیزان آن صبح بناگوشیم ما

قطره اشکیم با آوارگی هم کاروان

در کنار چشم از خاطر فراموشیم ما

فتنه صد انجمن، آشوب صد هنگامه ایم

گر به ظاهر چون شراب کهنه خاموشیم ما