غزل شمارهٔ ۳۰۱

ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها

سر به صحرا داده چشم خوشت نخجیرها

شوق احرام زمین بوس تو هر شب می کند

سنبلستان خاک را از طره شبگیرها

می کند باد صبا هر روز پیش از آفتاب

مصحف خلق ترا از بوی گل تفسیرها

سد راه جلوه مستانه نتواند شدن

سیل تقدیر ترا خار و خس تدبیرها