غزل شمارهٔ ۳۰۴

تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام ها

چون رم آهو بیابانی شدند آرام ها

دلبری را زلف او در دور خط از سر گرفت

می شود از خاک افزون حرص چشم دام ها

خام کرد آن آتشین رو آرزوهای مرا

گر چه از خورشید تابان پخته گردد خام ها

هر سؤالی را جوابی پیش ازین آماده بود

بی جواب از کوه تمکین تو شد پیغام ها